امروز هم دنیا طالب رسیدن به مدینه فاضله است
31 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : ادبیات داستانی ) زمستان 1378 - شماره 52 )(9 صفحه - از 110 تا 118)
تعداد شرکت کننده : 0

امروز هم دنیا طالب رسیدن به مدینه

اشاره:

دکتر احمد خاتمی عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی و مدیر مسؤول فصلنامهء«ادبیات معاصر»،به سال‏ 1335 در تهران متولد شده،تمام مقاطع تحصیل را در همین‏ شهر گذرانده است.وی آثار و تحقیقات متعددی دارد و تاکنون نام چندین جلد کتاب را در کارنامهء علمی و ادبی‏اش‏ به ثبت رسانده است.او خود دراین‏باره می‏گوید:«یکی از کارهایی که در حوزهء ادبیات کلاسیک انجام داده‏ام تألیف‏ کتابی است تحت عنوان«شرح مشکلات تاریخ جهانگشای‏ جوینی»که در سال 1373 منتشر شده.کتاب دیگرم«پژوهشی‏ در سبک هندی و دورهء بازگشت ادبی»نام دارد که سال‏ 1371 به چاپ رسیده.تحقیق دیگری در زمینهء«تاریخ‏ ادبیات ایران،در دورهء بازگشت ادبی»نوشته‏ام که در دو جلد و به سال 1375 منتشر شده است.مقابله و تصحیحی‏ هم از کتاب«منطق الطیر»عطار نیشابوری دارم که براساس‏ یک نسخهء خطی نزدیک به زمان عطار انجام داده‏ام.»

برای دیدار و گفت‏وگو با دکتر خاتمی در یکی از روزهای خردادماه به دفتر مجلهء«ادبیات معاصر»رفتیم و اکنون ماحصل صحبتهایمان را در آن نشست،در ذیل‏ می‏خوانید.

آقای دکتر!شما مدیر مسؤول فصلنامهء«ادبیات معاصر» هستید و تعلق خاطری به ادبیات معاصر دارید.به عنوان‏ نخستین سؤال بفرمایید در این زمینه چه کرده‏اید؟

در زمینهء ادبیات معاصر،چند عنوان کتاب در دست تألیف‏ دارم که یکی دربارهء نثر معاصر ایران و دیگری دربارهء شعر معاصر ایران است.اثر سوم هم کتابی است دربارهء نقد شعر مهرداد اوستا.یک کتاب آموزشی هم دربارهء ادبیات معاصر ایران برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دست‏ تألیف دارم که به‏زودی پایان می‏گیرد.جز اینها یک طرح‏ کلی‏تری هم دارم که اگر ان شاء ا..به سامان برسد تاریخ‏ ادبیات معاصر ایران را به شکل جامعی در اختیار دوستداران آن‏ قرار خواهد داد.کار بسیار وسیعی است و پیش‏بینی می‏کنم‏ حدود چهار پنج جلد بشود.بد نیست اشاره کنم که این‏ مجموعه به کمک دوستان و همکاران مدون خواهد شد.

استاد!ما ناگزیریم که سؤالهایمان را در بخش ادبیات داستانی‏ متمرکز کنیم.بفرمایید این مقوله در مجلهء«ادبیات معاصر»چه‏ جایگاهی دارد؟

مجلهء«ادبیات معاصر»بیشتر با انگیزهء یک نوع جامع‏نگری به‏ حوزهء ادبیات وارد شده،گرایش خاصی را تعقیب نکرده و تلاش کرده در مقوله‏های گونه‏گون اعم از شعر،نثر،داستان، نمایشنامه‏نویسی،ادبیات ایران و جهان،کارهای قابل قبولی‏ ارائه کند.مقالاتی که در زمینهء ادبیات داستانی،نقد داستان،و مباحث نظری آن چاپ کرده‏ایم،حجم قابل توجهی را به خود اختصاص داده و خوشبختانه از نظر کیفی هم قابل استفاده بوده‏ است.

تا آنجا که به خاطر دارم دربارهء داستان‏نویسان پیشگام و نسل‏ اول،و همچنین نقد داستانهای این نویسندگان مطالبی نیز چاپ‏ کرده‏ایم.برای مثال نقد داستانهای صادق هدایت و داستان‏ «یک شهر»احمد محمود از جملهء این نقدهاست.البته این‏ طور نبوده که به ادبیات داستانی تعلق خاطر خاصی داشته باشیم‏ اما این‏طور هم نبوده که برای این مقوله سهم درخوری درنظر نگرفته باشیم.

انسان امروز از همنوع ابتدایی خودش فاصلهء زیادی گرفته، اما در یک خصلت هنوز شبیه به اوست و آن علاقه به قصه‏ است.به نظر شما چرا چنین است؟

دراین‏باره بیشتر باید به این نکته فکر کنیم که اساسا انگیزهء قصه‏پردازی،قصه‏خوانی،قصه‏گویی و قصه شنیدن چه بوده‏ است.اگر بخواهیم پاسخی کلی و جامع به این سؤال بدهیم‏ ابتدا باید از اهداف قصه‏های کهن،از جمله قصه‏های اخلاقی، اسطوره‏ای و یا تاریخی مطلع شویم.اگر به این موضوع توجه‏ کنیم خواهیم دانست که قصد و غرض اصلی از طرح این‏ قصه‏ها اعتلای سطح فکری و علمی مردم،آگاه کردن مردم از اوضاع روزگار،آموزش اخلاق و سرگرم کردن مردم بوده‏ است.

درست است که امروزه وسایل ارتباط جمعی رشد و

فاضله است.

گسترش خارق العاده‏ای پیدا کرده‏اند،اما قصه ظرفیتی دارد که‏ فراتر از بقیهء نوشته‏هاست و نویسنده در قصه می‏تواند فضا را آن‏ طور که می‏خواهد ترسیم کند.اگر بررسی کنید می‏بینید که‏ بیشتر قصه‏های ما مطلق‏گرا و کلی‏نگرند.بسیاری از قصه‏ها زمینه‏ای را ایجاد می‏کنند که در آن انسان بتواند آرزوهای خود را ببیند،همراه قصه‏پرداز این آرزوها را بپروراند و به نوعی به‏ آرزوهایی که شاید هیچ‏وقت در جهان واقع به آنها نرسد، دست پیدا کند.این شکل از قضیه حد اقل در ادبیات دورهء پیش‏ از مشروطه به‏وضوح مشاهده می‏شود.یعنی ما شاهد ناملایمات و ناسازگاریها و سرنوشتهایی هستیم که مطلوب‏ افراد نبوده گاهی بهترین وسیله برای رفع این خلأها و گره‏گشایی از این مشکلات،قصه گفتن و قصه شنیدن بوده‏ است.این عامل حتی بعدها،در دورهء واقعگرایی داستان هم، خودنمایی می‏کند.یعنی آن حرفهایی که کسی نمی‏توانسته به‏ دلیل حاکمیت اختناق به‏طور صریح و آشکار مطرح کند،در شکل قصه به مخاطب گفته می‏شده است.به‏نظر من عاملی که‏ امروز هم بشر را با قصه پیوند می‏دهد همین است که انسان در آینهء قصه می‏تواند چیزهایی ا ببیند و برای خودش بیافریند که‏ ظرفهای دیگر این امکان را برای او فراهم نمی‏کنند.قصه و داستان همچنان جایگاه خودشان را دارند و اگر خوب عرضه‏ شوند امروز هم از پرکاربردترین و مؤثرترین وسیله‏های فرهنگ‏ مکتوب به‏شمار می‏آیند.

برخی در حیات انسانی و همهء جنبه‏های آن،قائل به حرکت‏ خطی‏اند.یعنی معتقدند که همه چیز در یک خط مستقیم اتفاق‏ می‏افتد و یک دسته علتها در کنار هم معلولهای مشخصی را به‏ وجود می‏آورند.برخی نیز معتقدند که دوره‏ها و سیکلهای‏ مشخصی به‏طور متوالی به‏دنبال هم‏شکل می‏گیرند.به‏نظر شما آیا ما می‏توانیم به‏راحتی در ادبیات قائل به مقاطع مختلف‏ باشیم؟

دراین‏باره باید بگویم که اصولا تحولات فرهنگی تابعی از تحولات اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و حتی اوضاع و احوال‏ جغرافیایی و مسائلی مانند اینهاست.بنابراین ما نمی‏توانیم‏ تحولات فرهنگی را مستقل از مسائل دیگری که در زندگی بشر جاری بوده،بررسی کنیم.یک نکتهء دیگر هم قابل توجه است‏ و آن اینکه تحولات فرهنگی معمولا تدریجی‏اند.یعنی ممکن‏ است در جامعه‏ای به‏طور دفعی یک تحول سیاسی اتفاق بیفتد. برای مثال کودتایی شود و یک نظام سیاسی سقوط کند و حکومت دیگری جای آن را بگیرد.اما نباید انتظار داشته باشیم‏ که در حوزهء فرهنگ هم‏چنین اتفاقاتی را شاهد باشیم.این امر تدریجی است و باید در بستر زمان تحقق پیدا کند.خوب، حرف شما کلیتش درست است.ما دوره‏های ادبی داریم اما این‏طور نیست که یک دوره از مقطع خاصی شروع شده باشد و در یک نقطه و یک زمان خاص به پایان رسیده باشد.ما در فرهنگ،طیف داریم.برای مثال،در شعر،وقتی که سبک‏ عراقی به‏جای سبک خراسانی مطرح می‏شود،در دوره‏ای یک‏ حالت تداخلی پیش می آید.یعنی تضعیف می‏شود و دیگری‏ تقویت.

چه چیزهایی این دوره‏ها را از هم متمایز می‏کند.یعنی چه‏ زمانی می‏گوییم دوره‏ای به اتمام رسیده و دورهء جدیدی آغاز شده است؟

آنچه وسیلهء تشخیص ما می‏شود در درجه اول ویژگیهای‏ زبانی خاصی است که این سبکها و دوره‏ها پیدا می‏کنند و در درجهء دوم تحولاتی است که در صورت کار اهل ادب ایجاد می‏شود که البته این تحولات در محتوا و مضمون هم تحقق پیدا می‏کند.در مجموع می‏توان گفت یک‏سری شاخصه‏های‏ شکلی و ظاهری و یک‏سری ویژگیهای محتوایی و مضمونی‏ سبب می‏شود که بتوانیم دوره‏ای را از دوره‏های قبل و بعدش‏ متمایز کنیم.

این اتفاق در ادبیات داستانی چگونه رخ می‏دهد؟چگونه‏ می‏توانیم بگوییم که ادبیات داستانی ما از این مقطع وارد دورهء دیگری شده است؟

ما در داستان‏نویسی دو دوره کاملا متمایز داریم.ادبیات‏ داستان نوین ایران با ادبیات داستانی قبل از مشروطه،یک‏ تفاوت جدی دارد و آن تفاوت در ساخت و پرداخت قصه‏ است.با پیدایی مشروطه و دورهء بیداری،به‏دلیل مسافرتهای‏ برخی از نویسندگان و شاعران و اهل ادب به کشورهای غربی و

باز شدن باب ترجمه،تحولات چشمگیری در ادبیات ایران به‏ وجود آمد.اولین گام در این تحولات،ساختار داستانهای‏ ایرانی را با داستان فرنگی،و در واقع داستانهای جهانی، منطبق کرد.این نخستین ویژگی مشخص و وجه تمایزی است‏ که ما میان داستان‏نویسی معاصر ایران و داستان‏نویسی پیش از آن داریم.بنابراین به‏نظر می‏آید که بزرگترین وجه ممیز ادبیات‏ داستانی جدید ما آشنایی نویسندگان ایرانی با شیوه‏های کار به‏ روش فرنگیان بوده که خود،موضوع کم‏اهمیتی نیست.ما در دورهء پیش از مشروطه،داستان کوتاه به آن شیوه که جمال‏زاده‏ آغازگرش بود نداریم.پس از این ماجرا داستانهای ما از نظر موضوع هم متحول شدند.داستان معاصر ما بیشتر متوجه‏ موضوعات اجتماعی و انتقادی است.در این دوره شاهد داستان واقعگرا هستیم درحالی‏که ادبیات داستانی پیش از مشروطه یک نوع ادبیات ایده‏آلیستی است.البته در دوره‏های‏ پس از مشروطه هم در مقاطعی دوباره گرایش به رمانتیسم و تفکرات ایده‏آلیستی به وجود آمد.این‏طور نبود که همهء نویسندگان ما واقعگرا شده باشند ولی درهرحال وجود این‏ اختلاف در این مقطع بسیار بارز است و این بروز و ظهور هم‏ در واقع تحت تأثیر عوامل خارجی است.

به‏نظر می‏رسد این تأثیرپذیری مشکلاتی را هم به دنبال‏ داشته.این‏طور نیست؟

بله،واقعیت این است که مقدار زیادی از ناسازگاری این نوع‏ داستانها با روحیات مردم،بدین سبب بوده که داستان‏نویسی‏ پس از مشروطه در بسیاری موارد،با هویت تاریخی ایرانیان‏ منطبق نبوده.مردم به این گروه از داستان‏نویسان،اقبال‏ چندانی نشان نمی‏دهند.حتی طبقهء تحصیل‏کرده و کتابخوان‏ هم به آنها با دیدهء تحقیر نگاه می‏کنند.تمام اینها به این سبب‏ است که چنین داستان‏پردازی و طرح مسأله‏ای با آنچه در تاریخ‏ ادبی ما وجود داشته منطبق نیست.

آقای دکتر!فرمودید وقتی که شکل نوین ادبیات داستانی در ایران به وجود آمد با اقبال عام مواجه نشد و حتی در بین قشر تحصیل‏کرده هم جایگاه قابل توجهی پیدا نکرد.چرا؟

علتش را تقریبا به شکل ضمنی عرض کردم.یک علت‏ مهمش از نظر من این است که آن نوع نگرش به جامعهء ایرانی آن‏ روز،با روحیات و هویت ایرانی تطابق نداشت.اگر نویسنده‏ای بخواهد یک جامعهء مذهبی اصیل آداب‏دار آداب‏دان‏ را زیر سؤال ببرد و اساس و بنیادهای فکری‏اش را با طرح‏ داستانی برهم بریزد،مسلم است که با اقبال عمومی مواجه‏ نخواهد شد.

یک داستان چگونه پذیرفته می‏شود؟

آنچه به نظر من،در ادبیات به‏طور عام و در ادبیات داستانی‏ به‏طور خاص قابل توجه است،جهان‏بینی است.جهان‏بینی‏ نویسنده باید با جهان‏بینی خواننده منطبق باشد تا خواننده آن اثر و نویسنده‏اش را بپذیرد و با او احساس یگانگی کند.البتّه‏ تحولاتی که در فرهنگ عمومی به وجود آمد سبب شد که‏ داستانهای جدید کم‏کم در بین نسل جوان و تحصیل‏کرده‏ ایرانی پذیرفته شوند.اگر این تحولات به وجود نمی‏آمد-که‏ البته در خوب بودنش حرفی ندارم چون بحث ارزشی‏ نمی‏کنم-این پذیرش را نداشتیم.

درنهایت عرض کنم که اگر ما از تیراژ کتابهای داستانی‏ مطرح پیش از انقلاب آمار بگیریم گاهی اوقات با چاپ چهارم‏ و پنجم،رقم به دست آمده به شش،هفت هزار نمی‏رسد. عوامل این مسأله قابل بررسی است.باید ببینیم چرا تیراژ داستانی از صادق هدایت با آن‏همه اسم و رسم و شهرت‏ جهانی تنها به چند صد عدد می‏رسد.اگرچه عواملی همچون‏ اختناق و سانسور هم وجود داشته اما به‏نظر من علت مهمترش‏ عدم انطباق روحیات خوانندگان با محتوا و مضمونی است که‏ در این‏گونه داستانها ارائه شده است.

بسیاری از صاحبنظران معتقدند که دورهء جدید ادبیات داستانی‏ ایران از زمان چاپ و انتشار«یکی‏بود یکی نبود»جمالزاده آغاز شده است،نظر شما دراین‏باره چیست؟

البته این حرف،قطعی و جدی است.ما جمالزاده را در تاریخ ادبی کشورمان،یک حلقهء واسط میان ادبیات کهن و ادبیات نوین ایران می‏دانیم.جمالزاده قطعا باید در این شکل و به این عنوان حضور پیدا می‏کرد.این اتفاق باید رخ می‏داد. اگر جمالزاده هم نبود بالاخره این واقعه رخ می‏داد،حالا با چند سال پس‏وپیش و توسط کسی دیگر.اما اینکه ما جمالزاده‏ را آغازگر داستان‏نویسی ایران بدانیم محل بحث است.ما قبل‏ از جمالزاده هم،در دورهء مشروطه و حتی قبل از آن، چهره‏های مهمی داریم.البته ساخت و پرداخت داستانهای‏ جمالزاده،به ویژه بعدها که شکل متکامل خودش را پیدا می‏کند با قصه‏های قبلی متفاوت است.ولی به‏هرحال حق‏ پیشینیان را نباید فراموش کرد.کسانی مثل طالبوف، آخوندزاده،زین العابدین مراغه‏ای و میرزا جعفر قراچه‏داغی‏ که مترجم آثار آخوندزاده بوده است،هرکدام به نوعی در پیشبرد داستان‏نویسی ایران سهیمند.از کنار کتاب«احمد» طالبوف نمی‏شود به‏راحتی گذشت.این کتاب،با نثری‏ جوان‏پسند،داستانهای جذاب،پرداخت تخیلی و توجه به‏ جنبه‏های تعلیمی و تربیتی،به‏هرحال جایگاهی دارد. «سیاحتنامهء ابراهیم بیگ»و آثار دیگری که ذکر نام همهء آنها ضرورتی ندارد،همگی برای خود جایگاهی دارند.آغاز داستان‏نویسی ایران با جمالزاده پیوند نخورده اما قطعا او پیشگام داستان‏نویسان نسل اول ادبیات معاصر ایران به‏شمار می‏آید.

آقای دکتر!من از محتوای فرمایشهایتان چنین برداشت‏ کرده‏ام که شما قائل به وجود دو دورهء اصلی در ادبیات داستانی‏ ما هستید.یکی دورهء داستانهای کلاسیک و دیگری دورهء داستان‏ به شکل مدرن و جدید آن‏که ریشه در غرب دارد.همین‏طور است؟

بله.اتفاقا من علاقه‏مندم که این تفکیک حتما شکل گیرد،... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی