بلاغت نهج البلاغه
82 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : نهج البلاغه ) بهار 1384 - شماره 13 و 14 )(18 صفحه - از 145 تا 162)
تعداد شرکت کننده : 0

گفتگوی این شماره به بهانه معرفی کتاب مفتاح السعادة فی شرح نهج‏البلاغه اثر ارزشمند آیة‏الله نقوی قائنی خراسانی، به بلاغت نهج‏البلاغه اختصاص یافته است. در این گفت و شنود، علاوه بر شارح محترم، دکتر جلیل تجلیل، استاد دانشگاه تهران و دکتر احمد خاتمی استاد دانشگاه شهید بهشتی حضور داشته‏اند. اگرچه مجال بحث و بررسی همه‏جانبه درباره بلاغت نهج‏البلاغه پیش نیامد اما آنچه هم حاصل آمده است، حاوی نکات لطیف و بدیع است. پیش از ورود به بحث اصلی گفتگو، مختصری هم درباره زندگانی جناب آقای نقوی خراسانی ـ به نقل از خودشان ـ آورده‏ایم تا خوانندگان آشنایی بیشتری با ایشان پیدا کنند:

در سال 1308 در شهر قائن در جنوب خراسان، بین بیرجند و گناباد، متولّد شدم. پدرم، مرحوم سیدباقر، کاسب و ملاک بود. مادر من صبیه یکی از علمای مشهور محل بود. شش کلاس ابتدایی را در قائن گذراندم و چهار سال از آن در زمان رضاشاه بود. در شهریور 1320 که رضاشاه را بردند، من چهارم ابتدایی بودم. بعد از تحصیلات ابتدایی، یکی دو سال مشغول تحصیلات قدیمه شدم و دیدم آنجا برای تحصیلات من مناسبتی ندارد و عازم مشهد شدم. در حدود هشت سال مشهد بودم و سطح را در مشهد خواندم و ادبیات و مطوّل را نزد ادیب نیشابوری بودم و کتب سطح را نزد آقا شیخ هاشم قزوینی و شیخ هاشم دامغانی گذراندم. حدود سال 1330 بود که من به

تهران آمدم برایِ رفتن به عراق. شش هفت ماه طول کشید تا گذرنامه‏ام آماده شود و این مدّت را قم بودم. زمانی که آیة‏اللّه بروجردی مرجعیّت داشتند، درس ایشان را رفتم. آقایان دیگری هم بودند ولی ایشان در رأس بود. بعد از قم، به نجف رفتم و قم نماندم و در نجف هم حدود دو سال آنجا بودم که پدرم فوت کرد. پس از فوت پدر به ایران آمدم و به قائن رفتم و دو سال در قائن توقف

کردم تا کارهای مالیات بر ارث و انحصار وراثت انجام شد و اوضاع سامان گرفت. در آن مدّت

ازدواج کردم و برای ادامه تحصیلات همراه با خانواده به عراق رفتم. در آنجا تا سال 1338 یا 1339 ماندم و از درس آقایانی مانند سیّدمحسن حکیم و سیّد محمود شاهرودی و اصول مرحوم خویی استفاده کردم. درس خارج را در نجف خواندم. چند صباحی هم از درس میرزا باقر زنجانی استفاده کردم، ولی استادان ثابت من آقایان حکیم و شاهرودی بودند.

و دوباره به ایران برگشتم. مرحوم بروجردی پیغام دادند که به بمبئی هندوستان بروم؛ آنجا کسی را می‏خواستند. به جهاتی قبول نکردم و نرفتم و به قائن رفتم تا در محلّ خودم خدمتی بکنم. ده سال در آنجا بودم و دیدم محیط کوچک است و از من استفاده نمی‏شود و عاطل و باطل هستم. من

از آنجا خسته شدم و جهاتی پیش آمد از نظر سیاسی و بودن اسداللّه علم در آن منطقه؛ به هر حال ترک قائن کردم و به مشهد رفتم تا در آنجا بمانم. زمان آیة‏اللّه میلانی بود و ایشان هم مایل بود در مشهد بمانم. منزل هم گرفتم و یک سالی آنجا بودم؛ ولی آب و هوای مشهد با خانواده ما نساخت و قضا و قدر ما را به تهران آورد و تا اکنون که حدود 35 سال می‏شود، در تهران، مانده‏ام. این

اجمال دوران زندگی من بود.

در قائن تألیفی نداشتم که قابل ذکر باشد. آنجا محیط کوچک بود و امکاناتی نداشت. در نجف تصمیم گرفته بودم شرحی بر نهج‏البلاغه بنویسم؛ در قائن می‏خواستم عهد خودم را عملی کنم. شرح را به فارسی شروع کردم. سه چهار جلدی هم پیش رفت و بعد که منتقل شدم به تهران، از اینکه آن شرح فارسی را ادامه دهم، منصرف شدم و شرح فعلی را شروع کردم که به زبان عربی است. به عربی بهتر است؛ چون عرب‏زبانها هم باید استفاده کنند. با فراز و نشیبهایی که در تهران داشتیم، آن را ادامه دادم و امسال شاید همه جلدهای آن از چاپ بیرون می‏آید. 17 جلد است که هر جلد بین 500 تا 600 صفحه است. زمانی که اواخر کار نهج‏البلاغه بود، به قم رفتم خدمت آقای گلپایگانی، که البته با ایشان خیلی آشنایی نداشتم. از جلدهای سابق برای ایشان برده بودند. گفتند اگر شما یک کاری هم بکنید، بد نیست. گفتم چه کار؟ گفتند: همان‏طور که نهج‏البلاغه را تحقیقی و مبسوط شرح کرده‏اید، برای قرآن هم چنین تفسیری بنویسید. گفتم عمر ما کفاف این کار نمی‏دهد. الان حدود 16 تا 17 سال است که کار نهج‏البلاغه را انجام می‏دهم. آن هم همین قدر مدّت می‏خواهد. فرمودند عمر دست من و شما نیست. شما کارتان را شروع کنید؛ تا هرجا که پیش بروید. نیّتتان که خیر باشد، ثوابش هست. نهج‏البلاغه که تمام شد، تفسیر را شروع کردم. الآن جزء بیست‏وسوم قرآن هستم؛ یعنی هفت جلد دیگر مانده که تمام بشود. آن هم 30 جلد می‏شود.

در خلال کار تفسیر نهج‏البلاغه، چند کتاب هم برای اینکه تنوّعی بشود، به فارسی نوشتم. یکی شرح دعای کمیل است و یکی شرح دعای جامعه زیارت کبیره است، یکی شرح خطبه فدک حضرت زهراست و یکی شرح خطبه حضرت رسول در غدیر خم و یکی شرح دعای عرفه امام حسین که به فارسی چاپ شده‏اند.

دیگر کتاب فارسی ننوشتم. شب و روز روی تفسیر مشغولم. امیدوارم که قبل از پایان عمر تمام شود. چند سالی هم تدریس داشته‏ام، دو سه سال مدرسه آقای مجتهدی رفتم و مکاسب و کفایه درس گفتم. امسال عذر خواستم؛ چون تفسیر وقت زیادی می‏خواست و در ضمن تصحیح، شرحِ نهج‏البلاغه برای چاپ را هم باید خودم انجام می‏دادم. خدمتی که آقای دین‏پرور برای من انجام دادند، اینکه گفتند نسخه‏های خطّی را بدهیم عکس‏برداری شود تا از بین نرود، که این کار انجام شد و اکنون یک نسخه از آن در کتابخانه نسخ خطّی آیة‏اللّه مرعشی موجود است؛ امّا امکان چاپ این دوره شرح نهج‏البلاغه برای بنیاد وجود نداشت.

یک روز عاشورا منزل آیة‏اللّه خوانساری منبر بودم که بعد از آن با آقای مسجدجامعی، وزیر ارشاد، ملاقات کردم و از قبل هم با مرحوم والد ایشان دوستی داشتم و از جریان کتاب باخبر بود. گفتند می‏خواهم کمک کنم چاپ شود؛ شما حاضرید؟ گفتم چه عیب دارد؟ از خدا می‏خواهم ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی